تبليغاتX
جغجغه...

مردم مثل گله بوفالو میروند جلو.

همین که صدای تیر میاد همه میخوابن. یکدیگر رو هول میدهند و بعضی مواقع بر میگردند.

نظامیان دلشان نمیاید تیر بزنند.اینها برادرانشان هستند. هم شهری هستند.

تیر هوایی میزنند تا مردم بترسند.

مردم نرده های کنار میدان را کنده اند و با خود میبرند تا صد معبر کنند

دوباره صدای تیر میاید.همه میخوابند.

آمبولانس میاید. همه دور آمبولانس جمع میشوند. فیلمبردار داد میزند بروید کنار دارم فیلم میگیرم!

یکی از آن ته داد میزند مجروح دارم مجروح. برید کنار. زخمیه. زود زود.

همه دست پاچه هستند.

دوباره که صدای تیرها خوابید  مردم حرکت میکنند.

یک جوون با دل و جرئت میرود جلو و با یک نظامی دعوا میکند. او را خلع سلاح میکند.

 جوان آمد. جوان با اسلحه آمد! 

گاز اشک آور میزنند. مردم متفرق میشوند.

ولی انگار دست بردار نیستند.

نظامیان روی پشت بام بی آنکه کاری بکنند فقط نگاه میکنند.

گویی آنها نیز در دل خود دعا میکنند که مردم پیروز میدان باشند. آنها نیز از شاه به ستوه آمده اند.

 


+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 21:57  توسط نیما  |